و من مسافرم ای بادهای همواره
مرا به وسعت تشکیل ابرها ببرید...
.
.
.
يه عالمه اشتياق واسه مسافرت ...
دوييدن تو راهروهاي راه آهن! يه آقاهه مي گه: شما دو تا چقد خوشحاليد. ايشالا هميشه همينطوري بخنديد!
يدفعه
خنده ها خشك ميشه!
من و اون از قطار اوليه پرت ميشيم پايين چون چشماي هفل هشتمون به جاي تاريخ11/2 ديده 12/2 و اين يعني
قطار مي رود
50 تومن مي رود
تمام ايستگاه مي رود...
ايضا به قول بعضي ها دهان سراينده ... (سه نقطه)
يه عالمه التماس به عالم و كالم تو راه آهن ... گير آوردن بليط قطار 17:20 دقيقه با كلي مرثيه سرايي و سرهم كردن داستانهاي سوزناك!
دوييدن دوباره تو راهروهاي راه آهن! همون آقاهه اين دفعه با نيشخند مي گه: ايشالا ديگه هيچ وقت اينجوري خندتون خشك نشه!
...
از مهماندارا مي پرسيم كي ميرسيم؟همه مي گن 5 صبح تهرانيد! ما زنگ مي زنيم بليط 6:30 كاشان رو ok مي كنيم... خيالم جمع كه شد باز زبونم دراز مي شه! از تو قطار خطاب به آقاهه داد مي زنم و ميگم: ديگه هيچ وقت خندمون خشك نميشه!
دو تايي بلند بلند مي خنديم...
قطار راه مي افته...
جامون تو اين قطاره كوپه خواهران نيست.داريم از گرما خفه ميشيم و به روح دوتا مرد تو كوپه لعنت مي فرستيم!
يكي از همسفرا يه آقا مهربونه! است كه به انگيزه هاي معلوم الحالي در طي يك ربع برامون چايي مي خره ، چيپس مي خره ، بيسكويت مي خره ، آدامس مي خره ، خلاصه هي مي خره تا خرمون كنه! اون بهم اس ام اس ميزنه و مينويسه چيكار كنيم! واسش مي نويسم: صبر! يه فكري واسه ضد حال دارم! زير چشمي بهم نگا مي كنه و سرشو تكون ميده! آقاهه يه لحظه مي ره بيرون. بهش مي گم الان وقت ضد حاله! جمع كن بريم! در حاليكه هرهر به حماقت آقا مهربونه مي خنديم وسايلمونو ميندازيم رو دوشمونو مي دوييم و مي ريم پيش رييس قطار تا جامونو عوض كنه بعدش مثل دو تا خانوم محترم ميريم تو يه كوپه ديگه و قيافه هامون ميشه :D
از ته دل حال مي كنيم...
تلق تلق ...خنده...ورق...بي خيال دنيا...
...

ساعت 6 صبح از خواب مي پرم! از پنجره بيرونو نگاه مي كنم ميبينم نوشته "ده نمك" ! واي خداااا! ده نمك؟ ما كه الان بايد تهران باشيم! خلاصه قطاري كه تا حالا تاخير نداشته با 5/3 ساعت تاخير مي رسه تهران و اين يعني
بچه ها ميروند
7000 تومن مي رود
تمام برنامه ها هم مي پرد...
ايضا باز هم دهان سراينده ... (سه نقطه)
ياد همون آقاهه تو ايستگاه مشهد ميوفتم... و يه فحش جانانه از ته دلم نثارش مي كنم...
سعي مي كنيم اصلا به روي خودمون نياريم كه بعد اون همه برنامه ريزي وضعمون اينه! كوله به دوش راه مي افتيم تو خيابون و ميگيم بي خيال دنيا... الانو بچسب...
اصلا هم نميذاريم بهمون بد بگذره!

بگذریم که چی شد...
بالاخره...
كتاب هم مي خريم...
خوش هم مي گذرونيم..
دست پر هم بر مي گرديم! ...
.
.
.
جامانده ها:
1- دارم به يه مسافرت توپ واسه تعطيلياي خرداد فكر مي كنم...
2- ...من پر از میل زوالم...Face 2 Face

پ.ن : مي دوني ! دوست دارم اين دروغها رو باور كنم...
درست مثل فنجان قهوه
كه ته مي كشد
پنجره
كم كم
از تصوير تو تهي مي شود!
حالا
من مانده ام
و پنجره ايي خالي
و فنجان قهوه ايي
كه از حرف هاي نگفته
پشيمان است *...
سالن پر از عكس شده.. عكسارو يكي يكي نگاه مي كنم.. از بي روحي اينجا كم شده، من اما هنوز بين توهماتم راه مي رم...
داره باهام حرف مي زنه، با همون لبخند مسخره ش داره نظرمو راجع به يكي از عكسا مي پرسه ... من اما انگار نيستم ! انگار نميشنوم، راه ميوفتم / راه ميوفتم ، وقتي كه هنوز داره حرف مي زنه و ميرم سمت پنجره ته سالن... وقتي برگشتم رفته بود و حتما به همه مي گفت اين دختره يه مرگشه... من اما پر بودم از احساس خفگي / من اما فقط مي خواستم برم جلوي پنجره تا باد بوي خاك بارون خورده رو بريزه روي صورتم...
يكي ديگه صدام ميكنه... به كي راي دادي؟ مي خندم... مي خندم به اين زندگي احمقانه ... ميگه تو چته؟ نگاش مي كنم.. مي گه: مهم نيست چته فقط يادت باشه بايد به من راي بدي! و مي ره... با خودم تكرار مي كنم: بايد؟؟؟ و باز مي خندم!
دوباره از سر سالن تا ته سالن... نگاه هاي آشنا... اه... ياد اين شعره مي افتم...
اين سكوت مرا ديوانه كرده است
آن قدر كه گاهي دلم مي خواهد
مورچه ايي شوم
تا در گلوي ني لبكي خانه بسازم
و باد نت ها را به خانه ام بياورد
يا مرا از سياهي سنگفرش خيابان بردارد
بگذارد روي پيراهن سفيد تو!
كه مي دانم باز هم مرا پرت مي كني
لا به لاي همين سطرها
لا به لاي همين روزها * ...
فكر مي كنم ... فكر مي كنم به اون مورچه كه پرت شده بين اين روزا!...... فكر مي كنم به حال "گروس عبدالملكيان" وقتي اين شعرو مي گفته ؟...
از پله ها مي رم بالا ... بازم نگاههاي آشنا...اه ... يكراست مي رم تو اتاقم ... همه چيز مثل هميشه است!منشيه داره با تلفن حرف مي زنه... اون يكي تو اينترنته...و من! من هندزفريمو از زير مقنعه سياه بلندم ميذارم توي گوشم... باد بوي خاكو مياره تو... يكي پنجره رو وا كرده! حتما كار همون آقاهه ست كه ادعاي فهم و شعورش مي شه .. بو مي كشم... يك،دو،سه... واسه يه لحظه ازش ممنون ميشم... مهستي مي خونه :
"شريك سقف من نيستي
بيا همسايه باشيمو
فقط يكدونه ديوارو
شريكم باش شريكم باش"
تو خيال خودمم... همكارم انگار چند بار صدام كرده... من اما غوطه ورم بين توهم و رويا... مياد جلو و ميزنه رو ميز! مهستي مي خونه:
"شريك عمر من نيستي
بيا هم لحظه باشيمو
همين يك لحظه ديدارو
شريكم باش شريكم باش"
سرمو برميگردونم ...جاي قشنگشه! دلم نمياد هندزفريو بردارم ... نگاش مي كنم ... بلند يه چيزي درباره نقشه هاي اجرايي مي گه! من اما تو حال خودمم...سرمو ميذارم رو دستام...روشو اونور مي كنه و ميره..مهستي مي خونه:
" شريك زندگيم نيستي
شريك آرزويم باش
اگه نيستي كنار من
بيا و روبرويم باش"
من دارم آروم باهاش مي خونم...
.
.
.
تلفنم زنگ ميزنه... صداي مهستي قطع ميشه... رشته ي افكارم پاره شده... حرف ميزنم...
قطع مي كنم...
هندزفريو ميذارم روي ميز... ميخوام برم نزديك پنجره... صداي مهستي داره خيلي آروم مياد...
"غزل خونم نباش اما
به حرفي ساده شادم كن
اگه ديدي منو بشناس
نمي گم اينكه يادم كن"
دكمه stop رو ميزنم... به ماشينا نگاه ميكنم و حس ميكنم براي گفتن گور باباي دنيا وقته خوبيه...
خيلي بهترم... خيلي
....
.
.
جامانده ها:
1- راستي! تو اون مسابقه اول شدم!...
2- يه عزيزي داريم كه تازه عمل كرده... واسش دعا كنيد...
3- اين روزا اين پارك نزديك خونه نعمتي شده ها....
4- نميدونستم عواقب اون همه خوشي اين همه چاقيه! امروز فهميدم از صدقه سر عيد و اين خوشي ها دو تا از شلوارام رسما ديگه اندازم نميشه!
5- * شعرها از كتاب "رنگ هاي رفته ي دنيا" ي "گروس عبدالملكيان"
به تو دست مي سايم و جهان را در مي يابم
به تو مي انديشم
و زمان را لمس مي كنم
معلق و بي انتها
عريان
مي وزم
مي بارم
مي تابم
"احمد شاملو"
.
.
.
بالاخره بعد 20 روز خوردن و خوابيدن و سفر و گشتن پا شدم اومدم سر خونه زندگيم...
امروزم بعد از اينكه انواع اقسام وسايل زنگ دار خونه از جمله ساعت تلفن و موبايلم سرو صدا كردن و اون شونصد نفري كه قرار شده بود زنگ بزنن و بيدارم كنن زنگ زدن بنده پس از كلي خميازه كشدار و لعن و نفرين به خودم و بغل كردن بالشم و آرزوي رسيدن هر چه زودتر جمعه از جام پا شدم و رفتم سر كار. بعدشم كه رفتم فهميدم رئيسه داره ميره مكه و دو هفته ايي نيست. آخ اگه بدونيد چقد شارژ شدم و چقدر به روح پر فتوح سازمان حج و زيارت درود فرستادم كه باعث شد يه چند وقت قيافه شو نبينم...
به به !

جامانده ها:
1- دوش دیدم که ملائک در آن خانه زدند
روز دامادی دایی دو سه پیمانه زدند
دایی مهردادمان هم به میمنت و مبارکی رستگار شد! باشد که موفقیتها و چشمه ی جوشان هنرش نیز دو چندان شود.
2- من دوست دارم تو اون مسابقه اول شم! ياللا خدا جونم با تواما!
3- دوست جون مهربونم ! بابت كارت خوشگلت ممنون.
4- چهارشنبه سوری فقط چهارشنبه سوری کوچه ی ما !
Hey you, out there in the cold
Getting lonely, getting old
Can you feel me?
Hey you, standing in the aisles
With itchy feet and fading smiles
Can you feel me?
Hey you, dont help them to bury the light
Dont give in without a fight
Hey you, out there on your own
Sitting naked by the phone
Would you touch me?
Hey you, would you help me to carry the stone
Open your heart
"Im coming home" *
.
.
.
سه شنبه 21 اسفند
قرار سال دسته جمعيمون
خنده – عكس – خاطره
پيتـزا كارينــــا
همين!


جامانده ها:
1- نگاه كن! چه خوب كه عادت مي كنيم...
2- به مباركي و ميمنت سر و صورت اينجانب بعد از 3 ماه رنگ آرايشگاه را به خود ديد... ميزان تغييرات به قدري شگرف بوده كه دوستان بالكل انگشت به دهان موندند!
3- به افتخار جناب سروان! برپــــا...
4- يكشنبه 10:50 دقيقه!
5- * اين آهنگ پينكفلويد حرف نداره...
وقتي كه پروانه ها رنگ عوض مي كنند
بايد دانست
چيزي از عمر شمع باقي نمانده است!
"مسعود مطلبي"
.
.
.
من بي جنبه! زمستون امسال چند تا اردوي عكاسي رفتم...جدا از دوربينم يه سري عكسم با موبايل گرفتم كه خيليم تعريفي نشده ولي چون ذوق دارم و ديگه زمستونم داره تموم مي شه ميذارمشون اينجا! لطفا جهت حفظ نيمچه روحيه اينجانب تو ذوقم نزنيد.
با تشكر!
اطراف مشهد ، آخرين روزهاي بهمن!


جامانده ها:
1- از همه دوستان و سروران گرامي كه از راههاي دور و نزديك بوسيله تشريف فرمايي به وبلاگ ، كامنتهای خصوصی و عمومی، ارسال پيامك ،ارسال بعبعی!، ميس كال، تلفن و ... حال بنده را جويا شده و براي شفاي عاجل اينجانب دعا كردند صميمانه سپاسگزارم!
2- اي آقای مهربان كه حرف مسافرت را زديد و مرا هوايي و آسماني و عروجي و عرشي كرديد دعا مي كنم نازنين رفيق امنيتي مان!! (كه لينك دادن به وي مجاز نمي باشد!)راضي شود تا بلكم مسافرت جور شود و دوري بزنيم و حال و هوايي عوض كنيم كه به شدت به آن نيازمنديم! آمــــــين!
يك پنجره براي ديدن
يك پنجره براي شنيدن
يك پنجره كه مثل حلقه چاهي
كه در انتهاي خود به قلب زمين مي رسد
و باز مي شود بسوي اين مهرباني مكرر آبي رنگ
يك پنجره كه دستهاي كوچك تنهايي را
از بخشش شبانه عطر ستاره هاي كريم
سرشار مي كند
و مي شود از آنجا
خورشيد را به غربت گلهاي شمعداني مهمان كرد
يك پنجره براي من كافيست....
"فروغ فرخزاد"
.
.
.
سرما خوردم و با تمام وجود به بدنم گفتم : اون 15 هزار تومني كه پول واكسن آنفلونزا دادم كه ايمن شم كوفتت شه كه حالا دم اسفندي اينجور خفن سرما خوردي و منو چپوندي تو خونه...
صدام عينهو خروسي شده كه تا 2 دقيقه ديگه قراره بكشنش و تا حدي وحشتناكه كه چند تن از دوستان فكر كردند من دچار مشكلات حادي چون روحي ، جسمي، حركتي ، هيبتي ، معنوي ، مادي ، كشكي ، عشقي و ... شدم و در حد مرگ گريه كردم! كه من از همين تريبون اين شايعات رو كاملا تكذيب ميكنم و شاهدشم عكس داروهامه!
همچنين من مجبور شدم روزي 21 بار به سوال بي مزه ايي چون "مگه چيز ديگه ايي نبود كه سرما خوردي؟؟؟" جواب بي مزه تري چون "نه! چون حقوقها رو ندادن مجبور شدم همينو بخورم" بدم....

1- هفته پيش "هميشه پاي يك زن در ميان است" رو ديدم! كسي نميدونه چرا اين فيلم كه به نظر من بين كارهاي كمال تبريزي خيلي ضعيفه فيلم منتخب مردم شده؟؟؟
2- روند خوب شدنم برعكس شده... عوض اينكه هر روز بهتر شم بدتر مي شم... گلو دردم دوباره عود كرده..آي ي ي .. خسته شدم...دعا كنيد خوب شم !
حالا صورت ساده ي بوسيدن از من دور است
حالا باد مي آيد
باران مي آيد
و به گمانم كسي از راه گل سرخ خواهد آمد
نميدانم
بطور قطع و يقين نمي دانم
دير يا زودش را ترانه ايي بايد
يا چيزي كه شما تحملش مي ناميد....
"علي صالحي"
من براي مرگ باورهام بغض دارم...
.
.
.
جامانده ها:
1- من ديگه هيچ آدم روشنفكري رو باور نمي كنم... من ديگه هيچ ادعايي رو باور نمي كنم...من حتي اين همه هياهو براي اين حرفهای! جديد رو هم باور نمي كنم... من ... من ... من فقط بغض دارم...
اگر اين سكوت!
تكوين خواناترين ترانه ي من است
تنها مرا زمزمه كن
اي ساده ، اي صبور...
"علي صالحي"
.
.
.
داشتن پروژه در يكي از پايين ترين خيابوناي مشهد اين مزيت رو داره كه آدمو با تبليغاتي اين چنيني هم روبرو مي كنه!!!
تبليغ يه اتوشويي به خلاقانه ترين شكل ممكن!!!
كيفيت پايينشو به كيفيت پاييني دوربين موبايل من ببخشيد!
جامانده ها:
دلم صداقت مي خواد... مشتقاتش منظورم نيست!! فقط خودشو... ص.د.ا.ق.ت
نگاه كن چه برفي مي بارد
شايد حقيقت آن دو دست جوان بود
كه زير بارش يكريز برف مدفون شد... "فروغ فرخزاد"
.
.
.

خيابان سلمان فارسي ۱۷ دي ماه

خيابان جنت ۱۸ دي ماه
ميدونستي!؟ اگه اينجا بودي تو بغلت قايم مي شدم تا سردم نشه!....
جامانده ها:
1- مشهد اين روزا ، روزاي زوج ابري و برفي مي شه و روزاي فرد آفتابي! و اين يعني اونايي كه روزاي زوجن كلاسشون هي تعطيل مي شه و كلاس من كه روز فردم هي تشكيل!
2- خدا كنه گاز وصل شه... دلهره دارم...دلهره اينكه چي جوري شبو صبح ميكنيد ... اينكه تو خونه ايي كه آدم راه ميره بخار ها كردنش تو هوا ديده شه... از فكر سرما خوردن بچه ها... از صداي گرفته ي تو... دلهره دارم... دلهره دارم... دعا كنيد...

